raze gole roz
من عاشقش بودم ولي اون نبود من هنوز دلتنگشم ولي اون نيست
من تا ابد دوسش دارم ولي ميدونم که اون هيچ وقت دوسم نداشت من هنوم هر شب خوابشو ميبينم ولي ميدونم اون حتي حاضر نيست توي خواب منو ببينه رو که من دارم تحمل ميکنم رو بفهمي که چه درديه هرگز برای این دریغ های دیر آمده، انتظار امتنان نداشته ام! **************** پايان گرفت همه نجواهاي عاشقانه ***************** اینم پایان زندگی من تموم شد دیگه آپ نمیشم حلالم کنید خداحافظ همین حالا کجا بودی وقتی برات شکستم یخ زده بود شاخه گل تو دستم کجا بودی وقتی غریبی و درد داشت من تنها را دیونه میکرد کجا بودی وقتی تو را میخواستم که دستات آروم بشینه تو دستام کجا بودی وقتی که گریه کردم از تو به آسمون گلایه کردم کجا بودی وقتی کنار عکسات شبا نشستم به هوای چشمات کجا بودی تو لحظه نیازم وقتی میخواستم دنیامو بسازم کجا بودی ببینی من می سوزم عین چشات سیاهه رنگ وروزم کجا بودی تشنه چشمات بودم نبودی من عاشق دنیات بودم کجا بودی وقتی دیونت بودم وقتی که بی قرار شونت بودم کجا بودی وقتی چشام به در بود ترانه هام شکایت سفر بود نبودی پیش من بی ستاره ترک میخورد دلم به یک اشاره کجا بودی وقتی که پرپر شدم سوختم و از غمت خاکستر شدم کجا بودی ببینی خستگیمو آب شدن شمعای زندگیمو می خندیدم اما تنم می لرزید کجا بودی وقتی چشام می ترسید کجا بودی وقتی که اشکام میریخت خون جای گریه ازتو چشمام میریخت کجا بودی وقتی باید می موندی غصه موازلحن صدام می خوندی کجا بودی وقتی صدات می کردم به آسمون رسید صدای دردم کجا بودی من از خودم گذشتم هر جا بگی را دنبال تو گشتم کجا بودی ببینی آبروم مرد اما به خاطر چشات قسم خورد خنده واسه همیشه از لبام رفت رسیدن از مرمر رویاهام رفت کوچه انتظار رسید به بن بست دلم میگفت اون سر وعده هاش هست کجا بودی که از نفس افتادم روزی یه بار زنده شدم جون دادم وقتی که این بازی ها را میکردی من می دونستم داری برمیگردی پاهای خسته تو بذار رو چشمام بگو که دیگه نمی ذاری تنهام بگو هنوز دوستم داری با منی بگو محاله قلبمو بشکنی کجا بودی ببینی بی ستاره ام ببینی جز تو کسی را ندارم غم نبودنت مثل آتیشه تو این خط ترانه جا نمیشه چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن ولی درچشم خود آرام شکستن برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن به نزدعاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستن به غربت دوستان بر خاک سپردن ولی بر دل امید به خانه بستن به من هر دم نوای دل زد بانگ چه خوش باشد از این غمخانه رستن چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ..................
اميدوارم عاشق بشي و عشقت همين کارو باهات بکنه تا دردي


![]()
![]()
اما احمقانه است كه تمام وقت، برای هیچ و پوچ، خویش را فرسوده ام!!
می دانی كافی نبود كه نشان ندهم دارم رنج می كشم
لازم بوده رنج نكشم!
...
این روزها ... این حرف ها ... آهی ست از سر درد
كه بر همه ی مرحمت های بی مرحمت خنده می زند!!
و من باختم ...
...
نقطه بگذار پایان این سطر و پایان هر چه خاطره ست!!
*****************
با رفتن تلخت
تمام شد همه گريه هاي بي قراري
با خداحافظي دردناكت
ولي پاياني نيست
بر دلتنگيهاي تو

پس از اندک زمانی، داد شیطان در می آید
رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم؟
از روزی که این مرد به جهنم آمده مدام در گفتگو است و جهنمیان را راهنمایی می کند و
سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است؛
با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف، اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند
امروز هم گذشت
با مرور خاطرات دیروز
با غم نبودنت..و سکوتی سنگین
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط میروم ..فقط میدوم
یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را میخواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند
میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدایی مبهم
قول داده بودی برایم سیب بیاوری
سیب سرخ خورشید
سیب سرخ امید
یادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این کوچه های تنگ و تاریک
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیکم
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |

